
درست یک سال پیش از این در چنین روزی حاصل نزدیک به یک دهه جنبش اصلاحخواهی ایران در کالبد انتخابات ریاست جمهوری نهم به منصه ظهور رسید. در نیمههای ظهر یکی از روزهای پایانی بهار 84 بود که مدعیان اصلاحات در ایران به این نتیجه رسیدند که اقبال عمومی از آنان روی گردانیده است.
هرچه این ظهر بیشتر به شام نزدیک میشد این حقیقت که انگار اصلا کسی اصلاحطلبان و کاندیدایشان را ندیده بیشتر عریان میگشت. به هر تقدیر آن روز پر تب و تاب برای اصلاحخواهان ایرانی به شام تبدیل و عاقبت با اعلام رسمی نتایج و قطعیت یافتن شکست پایان یافت.
از فردای 27 خرداد تا به امروز، شاهد تحلیلهای متفاوت و گاه متناقضی در مورد چرائی شکست اصلاحطلبان پیشرو در دور اول و شکست همه حامیان هاشمی در دور دومیم. تکلیف دور دوم تقریبا مشخص است چرا که اغلب تحلیلها بر این پایه استوار بود که آری به احمدینژاد، نه به هاشمی بود و نه مشخصا آری به احمدینژاد.
اما شکست دور اول را باید از زاویهای دیگر نگریست. هرچند آنروزها خبرها نشان از بسیج گسترده نیروهای «خودی» برای پیروزی در انتخابات داشت اما گذشت زمان و برخوردهای متعدد با جامعه و تفکر، بدور از احساس و هیاهوهای سیاسی کم کم این مساله را کم رنگ کرد و باعث شد در تحلیلهای بعدی تنها به ذکر این مطلب بسنده کنیم که «بگذریم از تخلفات سازمان یافته در انتخابات ...» که این خود به روشنی نشان از این دارد که به این نتیجه رسیدهایم که تقلب عامل قالبی در شکست ما نبوده است.
به هر روی با گذشت یکسال از انتخابات ریاست جمهوری هر ناظری – بدور از حب و بغضهای سیاسی- مسلما نتیجه میگیرد که محمود احمدینژاد رییس جمهور منتخب و مشروع ایران است. هرچند شاید از امواج توده برای رسیدن به این مقصود سواری گرفته و همه پیروزی خود را مدیون تودهگرایی خود بوده باشد اما جمهور مردم او را به ریاست برگزید و لاجرم همه مردم باید هزینه پرداز تصمیمات و اقدامات او باشند.
باز هم اگر بهدور از نگاههای سیاسی و از بُعد معیشت جامعه به نتیجه انتخابات بنگریم به این نتیجه خواهیم رسید که بیشک احمدینژاد – تنها به واسطه شعارهایش نه به خاطر توان مدیریتی و رویگردانی مردم از اصلاحات – بهترین گزینه برای تصدی این سمت بود. بیشک در همه دوران قدرت اصلاحطلبان، کاهش نرخ بهره، اشتغال زایی و .. از بزرگترین آرزوهای تیم اقتصادی آنها بوده است. اما به دلیل اینکه در دولت اصلاحات همیشه تصمیمات همراه با لوازمشان بررسی میشدند هیچگاه طرح چنین مسائلی به دلیل غیرعملی بودن به عنوان شعار مطرح نمیشد. حال آنکه سیاستگزاران دولت مهرورزی هر چه را که بتواند مدتی بیشتر به سواری گرفتن از موج توده بیانجامد انجام میدهد.
به عنوان مثال طرح ورود زنان به استادیوم هرگز به شیوهای که در دولت نهم مطرح شد پیش از این سابقه نداشت چرا که اصولا طرح چنین مسائلی در جمهوری اسلامی یعنی رودروی اسلام ایستادن و یاری رساندن به اجانب.
با همه این تفاسیر و اطمینان از اینکه اگر احمدینژاد از شعارهای پوپولیستی و عوامگرایانه که در بعضی از نقاط با عوامفریبی تلاقی داشت استفاده نمیکرد قطعا هرگز مردم ایران به او به چشم یک رییس جمهور نمینگریستند و شاید او هرگز به سمتی بالاتر از شهرداری کلان شهری چون تهران دست پیدا نمیکرد.
در پایان تنها میتوان از این خوشحال بود که اصلاحات از احمدینژاد شکست نخورد بلکه مغلوب «اقتصاد» در مسیر دموکراسی شده است. این مغلوب شدن در مسیر دموکراسی اگر چه برای نتیجهای جز دور شدن از قدرت و در نهایت توقف ظاهری اصلاحات را ندارد اما بدان معنی نیست که مردم دست رد بر سینه اصلاحات زدند و در آغوش وعده برای رفاه آرمیدند بل بدان معنیست که در دو راهی اقتصاد-اصلاحات، ناگزیر به برگزیدن اقتصاد بودند.
پی نوشت:
فکر میکنم حنیف به همه مطالب در این مورد لینک داده است. خواندن نظرات دیگران مفید خواهد بود.