با اين همه اما اگر نشود رفتار اعجاب انگيزي را كه قرار است در سال جديد كشور را بيشتر به سرزمين عجايب شبيه كند، حدس زد اما ميتوان مطمئن بود كه فعالان سياسي،دانشجويي، زنان و... قطعا سال بهتري را تجربه نخواهند كرد. بدون ترديد سال پاياني دولت نهم سال بدي براي نقادان قدرت خواهد بود.
تصوير فوق متعلق به كارت تبريكي است كه پيش از ملي شدن صنعت نفت به مناسبت عيد نوروز توسط برادر پدربزرگم براي او ارسال شده است. چندماه پيش اين كارت را ميان وسايل پدربزرگم يافتم و بدون اجازهي او آنرا اسكن كردم. حالا هم كه ميخواهم آنرا را روي وبلاگ بگذارم درست سي روز است كه ديگر او در ميان ما نيست تا از او اجازه بگيرم – روحش شاد.
بگذريم. فكر ميكنم امروز بهترين مناسبت براي انتشار اين تصوير باشد. سالمرگ مرحوم مصدق، چهارده روز مانده به سالروز ملي شدن صنعت نفت و پانزده روز به آغاز سال نو.
خدا رحمت كند مرحوم مصدق را كه اگر نبود به سختي ميشد در تاريخ حداقل قرن چهارده شمسي نقطهاي سفيد يافت.
براي ديدن تصوير با سايز برزگ اينجا را كليك كنيد.
" style="text-decoration: none">
مصدق، نفت و نوروز
فارس: «به گزارش خبرنگار خبرگزاري فارس شهرام جزايري عرب،كه چندي پيش مجدداً محاكمه شده و قرار بود راي وي تا چند روز آينده صادر و اعلام شود، براي فرار از مجازات سنگين خود از زندان گريخت. گفته مي شود وي پس از فرار از زندان از كشور خارج شده است.»
قرار بود با بدست گرفتن قدرت توسط دولت مهرورز ريشه همه مفاسد اقتصادي خشكانده شود اما حالا پر سر و صدا ترين متهم مفاسد اقتصادي سالهاي اخير كه مدت زيادي در صدر اخبار بود فرار كرده است. مطمئنا اسي سياه و جمال 2000 كه به جرم چاقوكشي و شرب خمر محبوسند نميتوانند به اين آساني از زندان فرار كنند. به احتمال زياد يا كار سيا است، يا ام آي سيكس و يا موساد...
مرتبط:
شهرام جزايري فرار كرد؛ فارس
قوه قضائيه فرار شهرام جزايري را تاييد كرد؛ فارس
" style="text-decoration: none">
«در رفت»؛ به همين سادگي!زان می عشق کزو پخته شود هر خامی
گرچه ماه رمضان است بیاور جامی
روزها رفت که دست من مسکین نگرفت
ساق شمشاد قدی ساعد سیم اندامی
روزه هرچند که مهمان عزیز است ای دل
صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی
مرغ زیرک بدر خانقه اکنون نپرد
که نهاده است به هر مجلس وعظی دامی
گله از زاهد بد خو نکنم رسم این است
که چو صبحی بدمد در پی اش افتد شامی
یار من گر بخرامد به تماشای چمن
برسانش ز من ای پیک صبا پیغامی
آن حریفی که شب و روز می صاف کشد
بود آیا که کند یاد ز درد آشامی
حافظا گر ندهد داد دلت آصف عهد
کام دشوار بدست آوری از خود کامی
" style="text-decoration: none">
گرچه ماه رمضان است ...بیشک همه ما در نوشتن مشوقی داریم که ما را به این کار وا میدارد. این مهم گاه در قالب شوق قلم زدن، دل دردمندی که نوشتن برای آن به مثابه «شیر اطمینان» برای جلوگیری از انفجار است، ذهن خلاق که جز قلم رابطی برای ارتباط با عالَم واقع ندارد و قس علیهذا.
در این میان حکایت همه ما چون حکایت مولوی، مثنوی و شمس تبریزیست. این شمس است که مولانا را به سرودن وا میدارد. و چون شمس رود، حسامالدین آید. یک رابطه مراد و مریدی محض. هرچند شاید تعبیر مراد و مرید برای نوشتن «غیرحرفهای» و در رابطه با مشوقها چندان رسا و گویا نباشد.
به هر تقدیر گاه شمس ما گم میشود و گاه حرم حسام الدین وفات مییابد و در میانه فترتی واقع میگردد. باید صبر کرد تا حسامالدین از اوج آسمان باز گردد و از دریا سوی ساحل روانه گردد تا چنگ شعر مثنوی با ساز گردد.
مدتی این مثنــوی تاخیـــــر شــــد
مـهلتی بایست تا خون شــیر شـــد
چون ضیاالـــحق حسامالدین عنان
بازگـــــردانیـــــد ز اوج آسمـــــان
چون ز دریا سوی ساحل بازگشـت
چنـــگ شعر مثنوی با ساز گشــت
تفسیر کلام: از آنجا که کلام این حقیر باطن و ظاهری مجزی از یکدیگر دارد و باطن آن را با چشم غیر مسلح که هیچ، با چشم مسلح هم نمیتوان فهمید باید این طور جان کلام را به اطلاع برسانم که حسامالدین ما آرام و قرار ندارد، مثل کش کوتاه تنبان میماند تا ولش میکنی، میرود لهذا نوشتن ما نیز در این وبلاگ تحت تاثیر قرار گرفته است.
" style="text-decoration: none">
مدتی این مثنوی تاخیر شداز انتخابات 3 تیر به بعد تقریبا (یا شاید تحقیقا) تعداد یادداشتهای من در منتقد سیر نزولی پیدا کرد و با مسدود شدن وبلاگ به صفر رسید. بد ندیدم در شروع دوباره علل کم نوشتن یا بهتر بگویم ننوشتن را در این چندماه به طور کامل توضیح بدهم.
شاید گرفتاریهای شخصی و مشغلههای کاری را بتوان یکی از مهمترین علل ننوشتن دانست. پروژههایی که پشت سر هم میآیند و میروند جز اندک وقتی برای تحصیل(=رفتن به دانشگاه) و گهگداری شرکت در جلسات مشارکت و سازمان مجاهدین (انقلاب) دیگر وقتی را برای نوشتن و اینترنت باقی نمیگذارند. اوقات فراغت و روزهای تعطیل هم که اگر بشود ورقی زد به کوهی از مجلات و کتابهای در نوبت مطالعه، شقالقمر صورت گرفته است!
اما علتالعلل ننوشتنم چیز دیگریست. صریح بگویم، احساس عدم امنیت میکنم. در یادداشتی هم که به مناسبت یکسالگی منتقد نوشتم به این مساله – هر چند به طور سربسته- اشاره کرده بودم. به هرحال با تمام این مسایل قصد دارم باز هم وبلاگ بنویسم. اما این بار افسار قلم را محکمتر خواهم گرفت و اجازه جولان بدان نخواهم داد (البته امیدوارم، قول نمی دهم!).
" style="text-decoration: none">
بدون عنوان