بيست روز پيش زماني كه بوش به مناسبت نوروز با بخش فارسي تلوزيون صداي آمريكا به گفتگو پرداخت و اصلاحطلبان ايراني را «افرادي شجاع» خواند و گوشزد كرد كه آنان «دوستي بهتر از جورج بوش» ندارند و «برای آنها از خداوند بزرگ طلب خیر و برکت و موفقیت» كرد انتظار اين ميرفت تا سايتهاي هتاك زنجيرهاي و بنگاههاي خبرسازي اقتدارگرايان به اين سند «رابطه نامشروع» اصلاحطلبان با غرب بپردازند و آن را با شاخ و برگ بيشتري منتشر كنند، اما چنين نشد.
اما امشب كه مشغول مطالعه اخبار بودم ديدم خبرگزاري فارس اين خبر را پس از بيست روز از ساعت 5 بعد از ظهر به عنوان تيتر يك بر روي خروجي خود قرار داده و قسمتي از فيلم مصاحبه بوش را نيز به خبر ضميمه كرده است.
ابتدا تصورم بر اين بود كه فارس خبر را تازه ديده و از سر جو زدگي و بدون اعلام تاريخ پخش مصاحبه خبر را منتشر كرده است. اما قطعا چنين نيست. اين خبر اگر در روزهاي تعطيلي منتشر ميشد در ميان 50 ميليون سفر نوروزي، ديد و بازديدهاي عيد و ... گم ميشد و اثر گذاري خود را از دست ميداد.
اما بهترين زمان براي انتشار اين خبر همين امروز بود. يك روز قبل از روز « ملي فناوري هستهاي»! ظاهرا براي اقتدارگراها 20 روز تاخير در انتشار يك خبر خيلي مهم نيست.
نشست مجمع عمومي سازمان ملل متحد، فرصتي فراهم آورد تا رئيس آمريكا ستيز جمهوري اسلامي بار ديگر به كشوري سفر كند كه در طول دوره دو ساله رياست خود بارها با آن يا در آن ماجرا آفريده است؛ آمريكا. هاله نوري كه در نيويورك چشم اعضاي مجمع عمومي را روشن كرد يا نامهاي كه به رسم پيغامبران بسته به پاي كبوتر نامهرسان سفارت سوئيس براي خسرو پرويز زمان فرستاده شد نقاظ برجسته ماجرا سازي رئيس جمهور ماجراجوست.
گرچه هر كدام از اين ماجراها و ماجراجوييها هزار نكته باريكتر ز مو براي نكته بينان نكته آموز در خود نهفته دارد اما درسي كه رئيس جمهور در دانشگاه كلمبيا ميبايد آموخت از همه مهمتر و با ارزشتر است. درسي كه قبولي و يا مردودي در آن را تنها رفتار رئيس جمهور و يارانش در كشور جهان سومي ايران آشكار خواهد كرد نه لبخندهاي آقاي رئيس جمهور در نيويورك در برابر تشويقهاي معنيدار حضار.
حضور رئيس جمهور در دانشگاه مهم كشوري كه بارها ايران را «محور شرارت» خوانده است و جاري ساختن انتقادهاي صريح و بي رحم بر زبان عليه كشور ميزبان در آزادي مطلق و بدون بندهاي آشكار و نهان، حاوي نكتهاي است ظريف و در عين ظرافت عيان؛ احترام به آزادي دانشگاه.
درسي كه بايد رئيس جمهور و ياران اصولگرايش از رفتار دولت امريكا با نهاد مستقل دانشگاه بياموزند همانا احترام به دانشگاه و مقيمان حريم حرم آن است. دانشگاه و رفتار حاكمان با اين نهاد مقدس منتقد قدرت مرزي روشن ميان خودكامگي و مردم مداريست.
دانشگاه اگر چه امروز در اين ديار به لطف برخوردهاي غضب آلود حاكمان و دولت مردان از هميشه مظلوم تر و منزويتر است اما ديري نخواهد پاييد كه به عرصه رهبري اجتماع باز خواهد گشت و آن زمان هرگز كساني كه با آن بداخلاقي كردند و از دانشگاهيان خواستند تا بخاطر حضور مبارك دگرانديشان بر سر دولت فرياد بكشند را نخواهد بخشيد.
" style="text-decoration: none">
درسي براي آقاي رئيس جمهور
فارس: « رئيس جمهور در حين برگزاري كنفرانس رسانهاي امروز با انتقاد به سياستهاي نظاميگرايانه نخستوزير انگليس و با هدف نشان دادن رأفت اسلامي ايرانيان دستور آزادي 15 تفنگدار انگليسي را صادر كرد.»
تصمیم احمدینژاد برای آزادی پانزده نظامی بازداشت شده بریتانیایی اگر چه غیر منتظره بود اما برخلاف دیگر تصمیمات غیر منتظرهاش قابل تقدیر است. رییس دولت در اولین کنفرانس مطبوعاتی خود در سال جدید با بیان اینکه «رأفت اسلامي ايرانيان» موجب آزادی اسرای انگلیسی شد موفق شد پیش از بحرانیتر شدن روابط ایران-بریتانیا و شوریدن افکار عمومی دنیا علیه ایران، فضا را تا حدودی تلطیف کند. هرچند مسبب اصلی محکومیت ایران در افکار عمومی جهان در دو سال گذشته اظهارات نسنجیدهی گاه و بیگاه محمود احمدینژاد بود.
اما غرض از این چند سطر نه سخن راندن درباره فرجام خوش ماجرای 15 ملوان انگلیسیست و نه اظهار نظر در مورد عامل تنشهای بینالمللی علیه ایران، که مراد اصلی از این سطور «رأفت اسلامي»ست که رسانههای حکومتی بارها از آن به عنوان علت اصلی آزادی اسرائی نام بردند که متهم به تجاوز به مرزهای کشور بودند.
دو تن از اعضای کمپین یک میلیون امضا -ناهید کشاورز و محبوبه حسینزاده- به اتهام نامعلومی اکنون در زندان اوین به سر میبرند. علی فرحبخش با مجازات سنگین سه سال زندان خود را آماده میکند تا روانه زندان شود آنهم به اتهامی که رسانههای نزدیک به حاکمیت، دگراندیشان را هر روز به آن متهم میکنند: «جاسوسی»!
احمد باطبی اکنون نزدیک به ده سال است به جرم «حمل پیراهن آغشته به خون» در زندان است. دیگر فعالان جنبشهای اجتماعی و سیاسی هر روز را با هراس از احضار، محکومیت، تعلیق، بازداشت و ... به شب میرسانند.
روزنامهها به دلایل نامعلوم و گاه خندهآور یکی پس از دیگری جام توقیف را سر میکشند. وبلاگها در این میان مظلومتر از همه در سکوتی سرد یکی یکی جای خود را صفحهی سفیدی میدهند که با جملهای کوتاه پیامی بلند را فریاد میزند: «ساکت!»
بگذریم از این فهرست که آن را پایانی نیست. باز هم از همه این سطور غر ض همان «رأفت اسلامي»ست. این چگونه «رافت»یست که متجاوزان به این سرزمین را از آن بهره است اما تلاشگران برای آبادی این آب و خاک را نه؟
امیدوارم حاکمان ما اگر حاضر به پذیرش بیگناهی زندانیان سیاسی و اجتماعی نیستند لااقل با همان «رأفت اسلامي»ای که بر گناهان متجاوزین به کشور قلم عفو میکشند، گناهان ناکرده زندانیان سیاسی و اجتماعی را هم عفو کنند!
*عکس فوق از ناهید کشاورز و محبوبه حسینزاده در حال انتقال به اوین گرفته شده است. وبلاگ امشاسپندان
" style="text-decoration: none">
رأفت اسلامي؛ حکایت چراغی که به مسجد روا بود اما...ایلنا: «كليات طرح [تجمیع انتخابات مجلس هشتم و ریاست جمهوری دهم] با 131 راي موافق ، 72 راي مخالف و 5 راي ممتنع از مجموع 220 نماينده حاضر به تصويب نمايندگان رسيد.»
آنطور که در خبر فوق آمده است، راهیافتگان مجلس هفتم طرحی را به تصویب رساندهاند که به موجب آن یک سال به طول هفتمین دوره مجلس افزوده خواهد شد. این طرح در شرایطی توسط قانونگذاران(!) به تصویب رسیده است که در متن صریح و بیابهام قانون اساسی چنین آمده است:
اصل شصت و سوم:« دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی چهار سال است. انتخابات هر دوره باید پیش از پایان دوره قبل برگزار شود به طوری که کشور در هیچ زمانی بدون مجلس نباشد.» و در اصل شصت و هشتم قانون اساسی تنها استثنائی که برای افضایش طول دوره مجلس در نظر گرفته شده برای زمانی است که کشور در «جنگ و اشغال نظامی» باشد که آن نیز با پیشنهاد رییس جمهور و تصویب سه چهارم از نمایندگان و در نهایت با نظر شورای نگهبان میسر میباشد.
مجلس هفتم که اینک مدتی است به مدد رفتار عجیب دولت نهم از تیررس انتقادات افکار عمومی به دور است برای دومین بار طی یک ماه گذشته با تصویب طرحهایی اینچنین امتیازات خاصی را برای ساکنان خود به وجود آورده است.
پیشتر در تصویب قانونی که طی آن حداقل مدرک تحصیلی فوق لیسانس معین شده بود مجلسیان خود را از داشتن این شرط معاف کرده بودند.
هر چند از پذیرفته شدگان انتخابات اسفند 82 انتظاری بیش از این نیست. گاهی اوقات فکر میکنم چقدر این شعر عشقی –البته با اندکی تغییر- برازنده راهیافتگان مجلس هفتم است: «مجلس هفتم به خدا ننگ بشر بود، دیدی چه خبر بود»
" style="text-decoration: none">
ننگ بشر بود!محمود احمدینژاد در حالی برای دومین بار ظرف چهار ماه به آمریکای لاتین سفر کرده است که از یک سو نه تنها با تاخیری یکماهه هنوز بودجه سال آینده را به مجلس ارائه نکرده است بلکه اکنون بیش از هر زمان دیگر ایران در جامعه جهانی تحت فشار قرار دارد و قاعدتا شخص اول دستگاه اجرایی کشور باید برای خروج از بحران در تلاش باشد.
هیچ انگاری مسائل کلان کشور توسط رییسجمهور آنچنان مشهود است که همسویان رییسجمهور هم در برابر آن تاب نیاوردهاند. محمد خوشچهره از نمایندگان شاخص اصولگرای مجلس هفتم گفته است: «سفر محمود احمدی نژاد به آمريکای لاتين در شرايطی که می بايست لايحه بودجه سال آينده خورشيدی به مجلس تقديم می شد به هيچ وجه قابل دفاع نيست»
حملات همسویان احمدینژاد به وی به حدی شدت یافته که در غیاب او، مجلسیان یکی از وزرا را در پشت درهای بسته ساختمان سبز رنگ بهارستان به علت سیاستهای غلت دولت بازخواست میکنند، برای استیضاح دیگری امضا جمع میکنند و برای وادار کردن رییسجمهور به پاسخ در برابر نمایندگان در حال برنامهریزیاند.
اوج انتقادات از محمود احمدینژاد البته زمانی آغاز شد که رهبر ایران در آبانماه و همزمان با ماه رمضان به شدت از گرانیها انتقاد کرد. انتقادی که در این سطح تا به حال حتی متوجه رییس دولت اصلاحات هم نشده بود.
نشانهی دیگری که پیشتر بر آغاز پایان احمدینژاد دلالت داشت فرمان رهبر جمهوری اسلامی برای تشکیل شورای عالی روابط خارجه متشکل از برخی نیروهای خارج از دولت بود که بوضوح به معنای کمرنگ کردن نقش دولت در روابط خارجی جمهوری اسلامی بود. هرچند این شورا هرگز دخالتی در روابط خارجی نداشت اما به جای آن بیشتر روابط ایران با کشورهای مهم خارجی از طریق شورای عالی امنیت ملی انجام شد و رییسجمهور گهگاه با کشورهای آمریکای لاتین و کشورهای عربی غیر تاثیرگذار در منطقه دیدارها و مذاکراتی انجام داده است.
اکثر صاحبنظران پس از پیروزی معجزه آسای احمدینژاد در انتخابات برای نهادهای معجزه آفرینی که در پیروزی احمدینژاد نقش کمی بازی نکردند به خاطر انتخابشان تاسف خوردند و روزی را پیشبینی کردند که به وسیله حامیان دولت مهر مردودی پروندهی مهروزی در ایران را ببندد.
" style="text-decoration: none">
آغاز پایان دولت؟پیش نوشت:
فارس:« رئيسجمهور، جمعه شب براي انجام سفري دورهاي و ديدار از كشورهاي ونزوئلا، نيكاراگوئه و اكوادر تهران را به مقصد كاراكاس ترك خواهد كرد.»
نوشته:
شنبه: امشب عازم ونزوئلا هستم. با هوگو قرار گذاشتیم در مورد امپریالیسم آمریکا صحبت کنیم. البته ونزوئلا یک سری مشکلات اقتصادی دارد که باید برایشان حل کنم. این هوگو بچه خیلی خوبی است. دارم رویش کار میکنم بلکه مسلمان شود. هفته قبل که آمده بود تهران برایش یک چفیه خریدم. این سری برایش یک انگشتر عقیق سوغات میبرم. باید یادم باشد یک رساله عملیه هم ببرم تا به او نشان بدهم که زدن ریش با تیغ حرام است.
یکشنبه: امروز صبح تلفنی با مورالس صحبت کردم. راستش یک سری اطلاعات جدید بچههای پایگاه بسیج ریاست جمهوری در مورد دخالت آمریکا در امور داخلی بولیوی به من رسانده بودند گفتم بد نیست مورالس هم خبر داشته باشد.
دوشنبه: همین الان از ونزوئلا رسیدم. امروز نزدیکهای ظهر رافائل کورهآ آمد ایران. قرار شد از این به بعد به جای توسعه روابط اقتصادی با سرمایهداران غربی خدا نشناس یک حلقه اقتصادی ایجاد کنیم که فقط ما و لبنان و نیکاراگوئه و اکوادور و بولیوی و ونزوئلا و کوبا در آن باشند و اینطوری اقتصاد دنیا را تحت تاثیر قرار بدهیم. به نظرم بازی جالبی باید باشد. اینطوری پوز WTO هم کش میآید.
سهشنبه: نیم ساعت پیش رافائل رفت. بعدش پستچی آمد. کلی نامه آورده بود. اقشار مختلف جهان درخواست کمک کرده بودند. من و دبیر سابق هیات دولت و باجناقهایش تا ظهر درگیر بررسی نامهها بودیم. خانم هی زنگ میزد که بیا خانه نهار بخوریم. اما من کار داشتم. خدمت به خلق خدا را که نمیشود تعطیل کرد، میشود؟ راستی یکی از نامهها خیلی جالب بود. یک پسر 14 ساله آمریکایی شماره تلفنش را فرستاده بود تا من به او زنگ بزنم. میگفت شما در اینجا – یعنی در آمریکا – سانسور هستید. بوش نمیگذارد ما حرفهای شما را بشنویم. ضمنا فردا میروم نیکاراگوئه.
چهارشنبه: امروز یک نامه نوشتم برای یلستین. در آن نامه برایش توضیح دادم که شوروی و نظام کمونیستی به زودی فروپاشی میشود. ظهر که میخواستم بفرستمش یکی از بچهها برایم توضیح داد که نظام کمونیستی مدتی است فروپاشیده و شوروی تبدیل به روسیه شده و ضمنا چند سالی است که پوتین به جای یلستین رییس جمهور است. تازه گفت مرحوم امام آن زمان که شما –یعنی من- در سپاه خدمت میکردید چنین نامهای را برای گورباچوف فرستاده است. آه. راست میگوید گفتم متن نامه چقدر آشناست. راستی فردا عازم اکوادور هستم. خیلی خوشحالم از اینکه انقدر دیپلماسی فعالی داریم.
پنجشنبه: الان چندماه از اقدام انقلابی-تاریخی من در مورد نوشتن نامه به بوش میگذرد. بوش هنوز جواب نداده. البته بچهها میگویند چند احتمال وجود دارد. یکی اینکه به احتمال زیاد نامه در دستگاه عریض و طویل بروکراسی آمریکا گم شده. دیگر اینکه ممکن است بوش جواب داده و با پست برای ما فرستاده اما وقتی پست آورده ما یا رفته بودیم ونزوئلا یا سفر استانی که در هر صورت ما نبودیم و نامه برگشت خورده. اما من میگویم چون آمریکا در باتلاق عراق گیر کرده دستگاه دیپلماسیاش فعلا تعطیل است و نمیرسد کارهای سیاست خارجی را انجام دهد. الله اعلم. فردا صبح عازم دمشقم. امیدوارم بشود یک جوری قضیه رفیق حریری را ماست مالی کرد.
جمعه: الان در دمشقم. با اسد به این نتیجه رسیدیم که هولوکاست دروغ است. در ضمن این اسد هم با وجود اینکه بچه سن است اما خیلی حالیش است. او هم به من میگفت انرژی هستهای حق مسلم ماست. امروز با اورتگا چت میکردم. قرار شد تا آخر هفته حتما یک سری به نیکاراگوئه بزنم. قرار است من و هوگو و دانیل و رافائل با هم تئوری من در مورد هولوکاست را یک جوری توی جهان جابندازیم. راستی سید حسن هم کمک میکند.
پی نوشت: این هم جواب دندانشکنی به همه آنان که در این توهمند که دستگاه دیپلماسی کشور ضعیف عمل میکند.
پینوشت2: بعد تحریر این نوشته چند تن از دوستان حضورا، تلفنا و اساماسا با ما تماس گرفته و مراتب اعتراض خود را به این یادداشت ابلاغ نموده، فرمودند چرا کفش درپای بزرگان میکنی؟ عرض کردیم خدادادیاست. به ما چه که از بدو تولد نمره کفشمان 44 بوده است. ضمنا مگر ما بجز دعا گویی دولت محترم مشغولیم؟ مگر خدایی ناکرده ما به کسی بدگویی کردیم؟ ما این همه از آقایان تعریف و تمجید میکنیم مگر بد است؟ ضرغامی خیر ندیده که دولت را سانسور کرده، یعنی شما میگویید این چند خط هم در مورد احوال دولت ننویسیم
باری با فشار دوستان و سروران اصل نوشته را تقدیم ستاد ساماندهی کردیم تا آنها بررسی بکنند. بعضی جاها را حذف کردند. نمیدانیم! حتما صلاح بوده. به قول حافظ: «صلاح کار کجا و من خراب کجا»
" style="text-decoration: none">
دیپلماسی فعالهنوز دیری از غروب آفتاب «شرق» نپاییده بود که «روزگار» طلوع کرد. طلوعی که دوامی بیش از چند روز نیافت. «روزگار» به دلیل واهی شباهت به نشریات توقیف شده به محاق توقیف گرفتار آمد تا قبل از جنایت، قصاص کرده باشندش.
آن زمان که سخنگو با دادستان از قصاص جنایت سخن میگفت «نَه» دولت «نُه» به آزادی رسانهای را میتوانست شنید. «نَه»ای که با انتقاد از سیمای حکومتی به اوج خود رسید و این بار عریانتر از هربار رخ مینمود.
پیش از انتخاب «نُه»، آنان که به فضای سیاسی ایران امروز و ماهیت حاکمان احتمالی جدید آن آگاه بودند صدای این «نَه» که طنین آن، امروز، در همهی کوچههای این دیار جاریست را شنیده بودند. هر چند که زجههای دردمندانهی آنان نتوانست خللی بر خواب سنگین خفتگان وارد آورد.
اگرچه خفتگان در بازی انتخاب «نُه» بیدار نشدند یا نخواستند که بیدار شوند اما امروز در کنار بیداران دیروز حکایت این روزگار را به نظاره نشستهاند.
امروز همه کسانی که دیروز با دلایل نه چندان موجه از شرکت در انتخابات روی گردانیدند و توفیر نامزد اصلاحطلبان و دیگر گزینهها را درنیافتند و یا رسیدن به دموکراسی را در راهی به جز انتخابات جستجو میکردند در هزینه پردازی با اصلاحطلبان سهیماند.
جامعه رنجور ایران که دیروز در آغوش وعدههای معیشتی اقتدارگرایان آرام گرفت و رویای زیبای «نفت در سفره» آرامش خوابش را مزین کرد امروز، دردمندتر از دیروز، هزینه پرداز طرحهای تبلیغاتی دولت «نُه» نظیر «ضیافت» است. سوزناکتر اینکه که رنج روزگار مانع از اعتراض و حتی تفکر به آنچه بر ایشان گذشت شده است و ترفه آنکه باز انگ بر «دستهای پشت پرده»ای میزنند که از فردای انتخاب «نُه» به کارشکنی در کار «رجایی ثانی» مشغولاند.
حاکمان نورسیده امروز، تکیهی خود بر اریکهی قدرت را انقلاب سوم نام نهادند و در برابر چشمان بهت زدهی همهی حاکمانِ ایرانِ بعد از انقلاب – چه آنان که امروز خودیاند و چه غیرخودیها- به پنبه کردن رشتههای ربع قرن انقلاب اسلامی پرداختند و با حرکتهای انقلابی تلاش خود را در این راه نهادند تا بطلان همه راههای رفته گذشته را اثبات کنند حال آنکه هیچ نمایی جز سرابی از عدالت برای راه حرکت خود نمایان نکردند.
حاکمان امروز که سرمستانه به شکرانه بالا رفتن از همه درجات پلکان قدرت بر جان و مال و ناموس ملت مسلط شدهاند از فردای پیروزی هیچ یک از وعدههای خویش را به خاطر نیاوردند و حتی کار بدانجا رسید که شعار «نفت بر سفره ملت» از اساس تکذیب و به حد ساخته و پرداختههای ذهن یک خبرنگار تقلیل پیدا کرد.
حاکمان امروز که بر مسند عالیترین مقامات اجرایی تکیه زدهاند، یا ساز و کار رسیدن به چنین درجاتی را به درستی درک نکردهاند – که قطعا چنین نیست- و یا نشستن بر مسند خداوندگاری را برای خود، از پس امروز، تضمین شده یافتهاند که این فکر، با کسانی که خود را رابط عالم معنی با عالم ماده میدانند چندان بیگانه نیست.
به هر تقدیر در این که دولت «نُه» ارجی بر نصیحت ناصحان مشفق نمینهد شکی نیست. از این ره سخن با دولت «نُه» گفتن بنا به فرموده گوهربار امام عدالت که گفت: «عاقل با کسی که میداند او را دروغگو میپندارد سخن نمیگوید » عقلانی نیست. با این همه اما به دولت مردان دولت «نُه» تنها این مصرع از شعر معروف سيف فرغانی را یادآور میشوم: « رونق زمان شما نيز بگذرد»
" style="text-decoration: none">
بگذرد این «روزگار»
اولين روز از كنگره دهم سازمان مجاهدين ديروز در سالن همايشهاي مسجد امام علي(ع) مرزداران برگزار شد. اين مرحله از حيات تشكيلاتي سازمان هم مثل بقيه فعاليتهاي سازمان آنقدر كم حاشيه بود كه سايت بازتاب پخش نشدن سرود جمهوري اسلامي به علت نقص فني سيستم صوتي سالن را جزو حواشي كنگره آورده است.[*]
ديروز، پيش از افتتاح كنگره دكتر معين با اعضاي كميتهي دانشجويي سازمان ديدار كرد. به نظرم معين خيلي اميدوار بود. حتي از سال قبل كه در اراك ديده بودمش هم اميدوارتر به نظر ميرسيد. از خيلي چيزها گله داشت. از منتقدان بيرحم و گاه غيرمنطقي جبهه دموكراسي، از نخبگاني كه با تحليلهاي اشتباه، خود را از انتخابات كنار كشيدند و... .
بعد از ظهر ديروز هم طبق روال كنگره كميسيونهاي سه گانه، سه تا چهار ساعت در مورد مباحث مختلف تشكيلاتي بحث و گفتگو كردند. هاشم آغاجري، عضو دوست داشتني سازمان هم براي خودش- البته به اجبار كساني كه مدام سوال ميپرسيدند- كميسيون جداگانهاي راه انداخته بود. فكر كنم حدود دوساعتي يك بند و بدون خستگي به سوالات ديگران پاسخ ميداد.
در نهايت ديشب حوالي ساعت نه با تصويب اصلاحات اساسنامه روز اول كنگره پايان يافت.
اما تنها حاشيهي قابل ذكر تجمعي بيست سي نفره در مقابل درب ورودي محل كنگره بود. همانهايي بودند كه با نام اختصاري «انصار» ميشناسيمشان. آمدند، قدري شعار دادند، مرگ بر منافق گفتند و رفتند. به نظر ميآمد يا آمدهاند مستحبات ماه رجب را به جا بياورند يا فريضه مجلس به هم زندنشان را ادا كنند. الله اعلم.
امروز هم اعضاي جديد شوراي مركزي و شوراي داوري انتخاب و بيانيه كنگره هم كه ديشب در كميسون قطعنامه تغييرات زيادي كرده بود تصويب شد.
لينك مرتبط:
• حضور چهره های برجسته اصلاح طلب در افتتاحیه کنگره مجاهدین انقلاب
• سلامتي: در انتخابات غيرآزاد، ناسالم و غير رقابتي شركت نميكنيم
• ديدار كميتهي دانشجويي سازمان مجاهدین انقلاب با دکتر معین
• اعضاي شوراي مركزي جديد سازمان مجاهدین انقلاب انتخاب شدن
• گزارش تصويري فارس از كنگره
پاورقي:*خدا پدر و مادر بازتاب را بيامرزد كه تمام شدن قند چاي را در فاصله تنفس جزو حواشي نياورده است!
" style="text-decoration: none">
دهمين كنگره سازمان مجاهدينوزير محترم كشور - كه به واقع ايشان را بايد لنگه كفشي در بيابان كابينه نهم دانست- اخيرا در سخناني جوكهاي SMSي را مصداق فضاي باز و آزاد جامعه معرفي كردهاند. بيان چند نكته را در اينباره خالي از لطف نيافتم:
1- چندماه پيش وقتي كه وزير ارتباطات در سخناني اعلام كرد تمام مكالمات تلفني ضبط و پيامهاي كوتاه تلفن همراه به مدت ششماه در سيستم مخابراتي نگهداري ميشوند تنها اين مساله كه كنترل روزانه چند ميليون پيام كوتاه ممكن نيست باعث شد كه اين فناوري ارتباطي از رونق نيفتد.
2- اگر نگوييم «جامعه باز» تعريف مشخصي دارد به طور قطع ميتوان گفت فاكتورهاي نسبياي در اين زمينه در دست است. آزادي مطبوعات، رسانهها، گردهماييها، تجمعات و غيره. كه متاسفانه به اين فاكتورها در جامعه امروز ايران نميتوان نمره قابل قبولي داد.
3- پيام كوتاه تلفن همراه را به هيچ وجه نميتوان رسانه ناميد و تنها از آن ميتوان به عنوان وسيلهي ارتباطي بين تعداد محدودي از افراد ياد كرد و مهمتر از آن اينكه اين ابزار ارتباطي، كاربري خصوصي دارد و نه عمومي. به اين معنا كه مخاطبان شناخته شدهاند و هركس را نه ميتوان مخاطب قرار داد و نه ميتواند مخاطب قرار بگيرد. پس روابط خصوصي بين افراد را نميتوان به فضاي جامعه تعميم داد.
4- راقم اين سطور معتقد است اينگونه در مورد آزاديهاي اجتماعي اظهار نظر كردن و پيام كوتاه تلفن همراه را شاهد گرفتن به اين ميماند كه انتقاد از حاكميت در پستوي خانه، با چراغ خاموش و در ِ بسته را آزادي بيان تلقي كنيم.
" style="text-decoration: none">
آزادي در پَستو